ببخشید! دندانتان توی گردن من است!

  

بسم الله الرحمن الرحیم

پرنده ی نخی ام زیر چرخ خیّاطی

تو، فکر تو، همه، توی سرم قروقاطی

بدون درد زمین خورده و شکسته دلم

بیا و جمع کن این وضع را، به چی ماتی؟!

نگاه می کنم از خـُرده شیشههای ترم

به دست‌های تو با آن قشنگی ذاتی

صدای دور شدن از صدای هم/ همه­ها

صدای مبهم تو توی گوش من: «فاطی... فاطی... فاطی...»

و حبس کرده مرا عشق، توی سلولش

و بعد، رد شده از ساعت ملاقاتی

 

***

الف . لام . میـــــــم (آیه ی اول سوره ی لقمان)

توی یک سینما، در تاریکی مطلق نشسته ایم. هرکسی  کاری می کند. یکی محو فیلم شده و گریه می کند، یکی تخمه می شکند و با کناری اش حرف می زند، یکی هورا می کشد و سوت می زند.

گرم است. مثل هوای خفه ی هر چهار دیواری. یک نفر بلند می شود و خودش را به بیرون می رساند. خیلی ها ناراحت اند، خیلی ها فحش می دهند.

بعد برمی گردد و روی صندلی اش می نشیند. باز هم خیلی ها ناراحت اند، خیلی ها فحش می دهند. یک نفر اینجا دارد دلش می ترکد.

«مهدی موسوی بودن» غمگین است!

غمگین تر از تمام صحنه‌های خداحافظی فیلم ها. غمگین تر از همه ی روزهای گرم تابستان، در یک سینمای دیوانه وار،  توی تاریکی مطلق!

: می ترسی؟

- آره! می ترسم برگردم و همه چی عوض شده باشه!

: نه! تو می ترسی برگردی و هیچ چی عوض نشده باشه!     (دیالوگ فیلم پرنسس و سلحشور)

 

***

الف . لام . میـــــــم (آیه ی اول سوره ی آل عمران)

«خب، معتقدم که وجود دارد. می دانید که مسیحی ام. تمام موضوع های خوشبختی و بدبختی، اگر انسان خودش را ملاک مقایسه قرار دهد، هیچ معنایی ندارند. بدبختی عبارت از پدیده ی مقایسه است، همان نگاه به همسایه، به معنای « Videteو Otendite» است. میمون، به دُمت نگاه کن! به نظر می رسد که این تلاقی فلسفه ی مسیحی و نیاز به خوشبختی در این دنیای سخت است. وقتی هم که انسان توهّم خودپسندی را ابداع می کند و به جای اینکه ادّعا کند از خوشبختی کمتری سهم دارد، می گوید خوشبختی بیشتری دارد، این امر صدق می کند...

از دُم گفتم و داستان فیل به یادم آمد؛ آن را شنیده اید؟ تصورش را بکنید که روزی فیل، سر راهش به کمی پرز مرغ مگس خوار که روی برگی گذاشته شده بود رسید؛ بلافاصله پرز را به کمک طناب ضخیمی به دمش چسباند و بعد برای گردش به کوهستان جنگل رفت. ماده فیل جوانی که نیاز شدیدی به نری داشت تا به سرنوشت او کمال ببخشد، او را که سلانه سلانه به هر سو می رفت و چون موج آرامی در حرکت بود، بسیار زیبا یافت، مطابق پسند خود یافت. به او گفت:

- آه، چه فیل قشنگی!

ولی فیل نر با خشم به او رو کرد و گفت:

- حرف دهانتان را بفهمید! خانم، فیل نه! من مرغ مگس خوارم.

و راهش را گرفت و رفت. حداقل این موجودی است که به کمک توهّمی رنگارنگ، توانسته سعادتی بیافریند. مطمئنا ً خنده دار است، ولی چه می شود کرد! همه نمی توانند به این توفیق عجیب دست یابند که خود را الگوی خود کنند.»

«نیزیا فیگه ئیرا در خدمت شما»، داستان کوتاهی از «ماریو ده آندره» نویسنده ی برزیلی از کتاب «رو به آسمان در شب»

 

***

الف . لام . میـــــــم (آیه ی اول سوره ی عنکبوت )

«PMS» مخفف وضعیت پست مدرن «Post Modern Situation» نیست بلکه مخفف سندروم پیش از قاعدگی «Pre Menstrual Syndrome» است.

«سالها پیش پزشکان دریافتند زنانی که از ناراحتی های شدیدی که در آن زمان، تنش پیش از عادت ماهانه شناخته شده بود، افسردگی، خستگی بیش از حد، تحریک پذیری، اقدام به خودکشی، آسم، غش، سردرد میگرنی، اضطراب بیش از حد، تشویش، عصبانیت و گاهی رفتار وحشیانه رنج می برند؛ در حقیقت گرفتار سندروم پیش از عادت ماهانه اند (PMS).

امروزه زنان و پزشکان می دانند که این سندروم شامل همه ی ناراحتی هایی است که در بالا یادآور شدیم، بعلاوه ی نشانه های ضعیف تری از قبیل اشتهای فراوان، جوش، احساس سنگینی در پاها، دمدمی مزاجی، حفظ آب بدن، کمر درد، معده درد، درد مفاصل، گلودرد، سردرد، گریه و عدم تمرکز.

زنی که از این سندروم رنج می برد ممکن است یک یا ترکیبی از ناراحتی های یاد شده را داشته باشد. این نشانه ها از 2 تا 14 روز پیش از آغاز عادت ماهانه پیدا می شود. تنوّع شکل های بروز این ناراحتی ها موجب می شود که به دست آوردن آمار دقیق زنان مبتلا دشوار گردد.»

«اختلالات پیش از عادت ماهانه» نوشته ی «دکتر نیلز لارسن»

 

***

الف . لام . میـــــــم (آیه ی اول سوره ی روم )

عالم خدا بس بزرگ و فراخ است، تو در حقــّه ای کردی که «همین است که عقل من ادراک می کند» پس، کار کسی که خالق عقل است، در عقل محصور کردی. آن نبی نیست که تو تصوّر کرده ای. آن نبی ِ توست، نه نبی خدا.

نقش خود خواندی. نقش یار بخوان!

ورق خود خواندی. ورق یار بخوان!

مرد نیک را از کسی شکایت نیست، نظر بر عیب نیست. هرکه شکایت کرد بد اوست. گلوش را بیفشار!

من خویی دارم که جهودان را دعا کنم، گویم که «خداش هدایت دهاد!» آن را که مرا دشنام می دهد، دعا گویم که «خدایا او را از این دشنام دادن بهتر و خوشتر کاری بده، تا عوض ِ این، تسبیحی گوید و تهلیلی، مشغول عالم حق گردد!»

«مقالات شمس» شمس الدین محمد تبریزی، با ویرایش «جعفر مدرس صادقی»

 

***

الف . لام . میـــــــم (آیه ی اول سوره ی بقره)

PLOP!

و به زودی گوشه هایش شروع کرد به سائیده شدن...

بلند شد، افتاد، بلند شد، افتاد، بلند شد، افتاد...

و شکلش شروع کرد به عوض شدن

و بعد از مدتی به جای اینکه تالاپی بیفتد، تولـُپی می افتاد...

سپس به جای اینکه تولُپی بیفتد، می پرید...

و بعد از آن به جای اینکه بپرد، می چرخید...

نمی دانست به کدام طرف، و برایش مهم نبود.

It was rolling!

او داشت قِل می خورد!

...

«دیدار قطعه ی گم شده با دایره ی کامل» نوشته ی « شل سیلور استاین»

 

***

الف . لام . میـــــــم (آیه ی اول سوره ی سجده)

1- و بالاخره!  یک خبر خوب!

شماره چهارم فصلنامهی همین فردا بود چاپ شد

(البته اگر شما هم مثل من دیدی غیرخطی به زمان دارید!)

با تمام مشکلاتی که سر راهمان گذاشتند. با همه ی غرض ورزی ها و بد و بیراه ها و شایعه ها و...

هنوز با دانشگاه چاپ می کنیم. و متاسفانه مقررات دانشگاه را روی دوش داریم که البته از مقررات وزارت ارشاد فعلی خیلی بهتر است.

قسمتی از تاخیرمان به خاطر مسائل حقوقی، شلوغی چاپخانه‌ها در اسفند ماه و شلوغی کار گرافیست‌ها در اسفند ماه و گران شدن قیمت بنزین و حمله به نوار غزه است!

 به عنوان یک مدیر مسئول!! که مشکلات هزینه ی نشریه!! و هماهنگی‌ها!! را دارد و به زودی (اواخر فروردین) برای نماینده ها و مشترکین مجله ها را هم پست خواهد کرد!!؛ از همه ی نماینده های عزیز خواهش می کنم شماره حساب مجله را دوباره به یاد بیاورند و بدهی هایمان را هم!

از همه ی کسانی که برایشان مجله پست شد و می خواستند مشترک بشوند هم خواهش می کنم شماره حساب مجله را به یاد بیاورند و زودتر مشترک بشوند!

و اما شماره حساب: 0008296006794  عابر بانک تجارت به نام سید مهدی موسوی

(لطفا اصل یا تصویر فیش را پست (الکترونیکی/دستی) کنید!

و اما آدرس جدید نشریه: ۴٣۴-١۶٣١۵

و امّا ایمیل: hamin_farda@yahoo.com

و امّا شماره تلفن نشریه: 09357354664

ممنون از سیل شعرها و مقالات و همه ی لطفی که به این نشریه دارید. امیدوارم روزی بتوانیم مستقل این نشریه را چاپ کنیم و جوابگوی «ادبیات بزرگ» باشیم.

 

2- شاهکار 168 بیتی  سیّد مهدی موسوی را با صدای خودش از سایت عروض حتما ً!! دانلود و گوش کنید که تنها صداست که می ماند، I have a dream! I have a dream! :

سفرنامه

 

3-- جلسه ی نقد کتاب جشنواره ی غزل پست مدرن «گریه روی شانه ی تخم مرغ» در گرگان برگزار شد. سفرنامه ها و عکس های دیدنی و خواندنی را می توانید در سایت آدم برفی ها بخوانید. این هم سفرنامه ی من:

«وقتی بدکاره ها آمدند تنیس بازی کنند»

(نمایشنامه ای از آرتور کوپیت)

 

4-  در این شماره از سایت عروض می توانید شاهد حضور تعدادی از بهترین غزلسرایان جوان کشور باشید که تا به حال اشعار بعضی از آنها منتشر شده و تعدادی نیز در انتظار انتشار است.

اسامی شاعران به ترتیب حروف الفبا:

فاطمه اختصاری- لیلا اکرمی- فردین توسلیان- محمدرضا شالبافان- محسن عاصی- مریم قهرمانی-  طاهره کوپالی- حمیده محمدرضاپور- زهرا معتمدی- آرش معدنی پور- اصغر معصومی

 

5-  شاعر ان خوب به بهشت می روند، شاعران بد به همه جا!

در پست قبل از دو جشنواره ای گفتم که هنوز نرفته بودم. این پست از چهار جشنواره ای می گویم که رفته­ام:  زاگرس یاسوج. آفتاب مهربانی!! یزد. دفاع مقدس مشهد. ایوار خرم آباد

همه در نوع خود منحصر به فرد! با شگفتی های فراوان! ولی من نه اهل تعریف و تمجید بی جا هستم نه اهل هوچی گری. I am rolling and reading my poem’s!

پوتین برای سربازان جدید

جشنواره کجاست؟ کیست؟ چیست؟ به چه درد می خورد؟ به کجا می رود؟

نان ، نفت، یه پیت

اسلحه به تعداد کافی

جشنواره جایی است مثل یک سالن بزرگ در خرم آباد که وقتی شاعران مهمان (ما)  وارد آن می شوند حتی یک جای خالی برای نشستن شان نیست! یا همان سالن بزرگ در یزد که افراد حاضر که - به قول دبیر جشنواره!- به ادبیات علاقه ای ندارند و فقط آمده اند دختر بازی یا پسر بازی، هنگام شعرخوانی هرّ و هر می خندند!

اتاق بازجویی نم کشیده

جشنواره کسی است مثل چند تا داور که همیشه!! ردیف اول می نشینند .همیشه!! بد داوری می کنند. همیشه!! با دعوت شدگان رابطه ی خاصی دارند. یا کسی است مثل چند نفر که همیشه!! دعوت می شوند. هیچ!! نشست تخصصی یا ادبی یا کارگاه را نمی آیند. به ادبیات علاقه ای ندارند و فقط آمده اند دختر بازی یا پسر بازی و هنگام شعرخوانی، هر ّو هر بخندند!

دست‌بند 10 عدد

جشنواره چیزی است مثل چند تا سکه که اگر نیم سکه یا ربع سکه بشود، دعوا راه می افتد. یا چیزی است مثل پول رفت و برگشتمان که اگر 2000 تومان بالا و پایین بشود اعتراض کنندگان توی سالن می خوابند. یا چیزی است مثل یک پلاستیک پُر از «جو» لای یک «روسری لُری» به عنوان هدیه!

پول برق را باید بدهیم، پول آب را جدا

جشنواره جایی است که می شود ایراد وزنی! قافیه ای! زبانی و... کسانی را که دعوت شده اند اصلاح کرد. می شود توی جلسه ی نقدی!! شعر خواند که میکروفون دست همه هست غیر از خودت. می شود بعضی ها را از اشتباه های فاحششان راجع به غزل پست مدرن بیرون کشید. می شود پول چاپ کتابت را از آن تامین کرد، اما می شود «مثلا نامزد»ت!! را هم آورد و یک اتاق خالی مجانی گیر آورد.

پول گاز را باید بدهیم

جشنواره جایی است که می شود مجله ی «همین فردا بود!» را برد و به شاعرها و اساتید معرفی کرد. جایی است که می شود حتی یک «شاعر ِ داور ِ بخشِ سپید ِ غیر ِ پیشرو» را قانع کرد که دوره ی کلاسیک سرایی تمام شده! جایی است که می شود دوستانی پیدا کرد و برای کتابخانه ی خالی شهر کوچکشان، کتاب پست کرد. جایی است که می شود شعرهایی خواند که به افرادی که از نوک بینی شان آن طرف تر را نمی بینند سیلی بزند! شاید بیدار بشوند! شعرهایی خواند که اگر چه در جشنواره است اما برای!! جشنواره نیست.

دوبله پارک نکنیم

جشنواره جایی است که نمی تواند نه به آدم ها! نه به شاعرها! نه به احمق ها! بفهماند که «شعر» کجاست! و «ادبیات» به کجا می رود!  نمی تواند بفهماند که تهمت زدن و شایعه سازی نه چیزی به ادبیات! اضافه می کند نه به آدم ها! نه به شاعرها! نه به احمق ها! جشنواره جایی است که نمی تواند استعدادها و مغزهای متفکر ادبیات را یک جا جمع کند؛ فقط به خاطر کسانی که همیشه!! دعوت می شوند. کسانی که همیشه!! رابطه دارند... و کسانی که همیشه!! هرّ و هر می خندند.

و دیگر هیچ…

 

***

الف . لام . میـــــــم. رآ (آیه ی  اول سوره ی رعد)

و این شعر آمده که بفهمم...

 

به چیزهای قشنگی که نیست! فکر بکن

کنار کوچکی من بایست!... فکر بکن ↓

به روز ِ منتظری توی دست «آینده»

به باز کردن ِ یک نامه ی پر از خنده

به چندتا لِگوی زرد و خانه سازی‌ها

به هی قدم خوردن، توی شهربازی‌ها

به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هم آغوشی

به اینکه صبح، کنارم لباس می پوشی

به یک تنفس کشدااااار در اتاقی که...

به حرف‌های نگفته از اتفاقی که...

به راهت افتادم، از بلندی شب‌هام

مدام دل دل ِ یک بوسه گوشه ی لب‌هام

رسیده ایم به هم توی خواب میدان ها

«گذشته»ایم کنار هم از خیابان ها

دو صندلی بغل هم! میان یک اتوبوس

دو دست قفل شده در شمارش معکوس

به چشم های پُف ِ صبح زود فکر بکن

به چیزهای قشنگی که بود! فکر بکن

به چیزبرگر خوشمزّه ی «امام حسین»

به حرف اوّل یک ارتباط یعنی: «ع»

به بوی من که به پیراهن تو می چسبید

به گفتن ِ حرفی، بعد سال ها تردید

به چادرم که سه سال است رفته ای زیرش

به شهر خسته ی من با هوای دلگیرش

نشسته منتظرم ایستگاه راه آهن

چه زود پُر شده از غصّه کوله پشتی ِ من

دوباره یخ زدن ِ زندگیم در «اکنون»

که دست‌های من از جیبت آمده بیرون

دلم هوای تو را کرده در شب کشدااار

و گریه می کنم آهسته روی تخت قطار

قیافه ای معمولی گرفتن از سَر ِ درد (سردرد)

یواشکی بازی با سه تا مکعّب زرد...

برای ماندن لبخندهات در یادم

به صحنه های قدیم ِ کنارت افتادم

به عشق/ می کشی‌ام با نفس درون خودت

نشسته ام وسط نامه ای ته ِ کمدت

به بغض ِِ جا مانده بین چیزبرگرها

شبانه دررفتن، از میان شاعرها

به روز اوّلمان پشت یک دَر ِ بسته

به گریه های من و مرد ِ ازهمه خسته

به دست سِر شده ی روی دست فکر بکن

به چیزهای قشنگی که هست! فکر بکن

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه اختصاري در ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ و ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ  نظرات ()