|
ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن (بخش ۳) و زیر درخت گلابی
سلام اول از همه خبری خوب که همه مان منتظرش بودیم: چاپ اولین نشریه تخصصی غزل پست مدرن نیاز به این دوماهنامه ی ادبی سالهاست که احساس می شود. همه ی بچه ها تلاششان را دارند می کنند که تمام صداهای گوناگون را (چه موافق و چه مخالف) در کنار هم جمع کنیم. شماره اوّل تازه دارد از تنور درمی آید و منتظر حرف ها، نظرات و کمک های شماست. از همه مهمتر اینکه: شماره اوّل نشریه رایگان است برای دریافت رایگان آن و یا اشتراک شماره های بعد یا دریافت هرگونه اطلاعات جزئی تر و بیشتر به وبلاگ دکتر موسوی مراجعه کنید که به طور کامل به آن پرداخته اند: درضمن قیمت تبلیغات در شماره های نخست به طور استثنایی پایین است و فرصت خوبی ست برای همه ی دوستانی که می خواهند کتاب ها، سایت ها و انتشارات و... خود را در سراسر کشور معرفی کنند. ---------------------------------------- و حالا برویم سروقت ادامه ی مقاله ی «ترفندهای زبانی»: در مقالات قبلی ابتدا به بررسی و شناخت ترفندهای زبانی در مبحث واج (صامت ها و مصوّت ها) پرداختیم و بعد به مبحث گسترده تر ترفندهای زبانی در واحد کلمه رسیدیم. همانگونه که خوانده اید در پست قبلی کاربردهای انواع جناس ها و ایهام ها (Homophoneme و Homomorpheme) را با مثال های فراوان و به صورت طبقه بندی شده بررسی کردیم و سپس به مبحث Word Coinage یا کلمه سازی رسیدیم که بحث اصلی ما در بخش کلمه می باشد. متن ما در پایان bound morphemes )تک واژهای وابسته( ناتمام ماند که ادامه ی آن را در این پست پی می گیریم: ... 2- مصادر جعلی: (افعال ساده) مطمئنا شناخته شده ترین نوع ترفندهای زبانی در نزد عوام را باید ساخت مصادر جعلی دانست. استفاده از فرمول: اسم + یدن ----> مصدر فعل جدید روشی برای پوشش نارسایی های زبانی از قدیم الایام می باشد که مصادری نظیر «جنگیدن» با این قاعده در زبان فارسی شکل گرفته و استفاده ی فراوان یافته اند. اما شعری که با لغت تراشی و ساختن مصادر جعلی بسازند یکی از گونه های صنعت بدیع « تزریق » است. بیشتر شاعران «تزریق گو» پیشینه ی شاعری نداشتند بلکه مقلد ، مسخره ، ندیم ، دلقک و... بودند که از سر تفنـّن و احتمالا برای خنداندن شاه و درباریان یا ریشخند کردن شاعران روزگار خود شعرهای مطایبه آمیز و بی معنی می گفتند مگر شاعری مثل «طرزی افشار» که راهی نو در شعر جستجو می کرد و برای گریز از هنجارهای رایج دست و پایی می زد. جز او که از شعرای اواسط قرن یازدهم هجری بوده یکی از معاصرینش به نام «ملا فوقی» نیز این شیوه را در شعر دنبال کرده است. ای به ما چشمیده دائم گوشه ای از التفات / ما به غیری الفتیده چون نه بیزارد ز ما! می بینیم که در بیت بالا از «طرزی» چشمیدن ، الفتیدن و بیزاریدن به همین روش ساخته شده اند. اما کسی که این تکنیک کلمه سازی را در شعر امروز دوباره زنده کرد «دکتر رضا براهنی» بود که در دهه ی شصت تجربه های فراوانی در عرصه ی زبان صورت داد که احیاء این تکنیک به شکلی پخته تر از دستاوردهای آن دوره است. اما بعد از رواج غزل پست مدرن از اواخر دهه ی هفتاد (هرچند ما معتقدیم غزل پست مدرن به عنوان یک موج از ابتدای پیدایش شعر فارسی وجود داشته است و تنها گاهی در برایند و بسترهای متفاوت فرصت حضور کمتری یافته است) این تکنیک باز هم در غزل نمودی دوباره پیدا کرد که البته دو تفاوت اصلی با تجربه های عقیم «طرزی» داشت: الف - مثل تمامی ترفندها و تکنیک ها در غزل پست مدرن تکنیک چیزی در پیوند با عناصر شعر بود نه امری تحمیل شده بر آن. یعنی شاعر با ایجاد این مصادر و... می خواهد معنا یا حسّی را منتقل کند که کلام norm از انتقال آن عاجز است. در واقع ترفند راهکاری برای مقابله با محدودیت هاست نه نوعی ادا و اطوار برای جلب توجه یا دیگرگونه نویسی!! ب - کمیّت استفاده از این روش بسیار پایین بوده و شاعران در کاربرد انواع ترفندهای زبانی به نوعی تعادل و موازنه ی نیاز متن و تکنیک رسیده اند. به طوری که شاید در هزاران غزل پست مدرن بررسی شده از صدها شاعر به نمونه های انگشت شماری از مصادر جعلی بربخوریم که نشانه ی نوعی درونی شدن ابزار و استفاده ی آگاهانه و هوشمندانه می باشد. به عکسی پاره می مُشتد کسی می کوبدت بر سینه ی میزی سامره اسدزاده که غیر از ایجاد همان ضربه ی مشت در کلمه ی «می مشتد» که مطمئنا در استفاده از مصدر «مشت زدن» وجود نداشت در واقع نوعی موسیقی «می افتد» را هم به ذهن متبادر می کند که با بقیه ی اجزای مصرع در تناسب است. «مارکو» بیا با من سفر کن توی متنی که... هر روز می زنگید تلفن توی متنی که... علیرضا عاشوری در این مثال شاعر به استفاده ی دیگری از مصدر جعلی می اندیشد. درواقع با یاری گرفتن از اصطلاح SMS ی و پرکاربرد « زنگیدن » که از محصولات دنیای صرفه جو و زبان جوان های مدرن زده است علاوه بر ایجاد طنزی زیرپوستی و کنایه زدن به دنیای مدرن، آن را در مقابل فضای تجربی و سفر نوستالوژیک « مارکوپولو » در چند قرن پیش قرار می دهد!! ... حالا نفس بگیر که مصدر گرفت شعر می شعرمت! که شاخه ی مصراع ناتمام با نام تو درخت شد و بر گرفت شعر محمدرضا حاج رستم بیگلو با وجود زیبایی مصدر جعلی « شعریدن » (که حتی بعدها مورد تقلید هم قرار گرفت) و کنایه ی اروتیکی که به طور واضح در آن به چشم می خورد اما کاملا مشخص است که این شعر جزء آثار نسل اول شاعرانی ست که در دهه ی هفتاد به غزل پست مدرن پرداختند. زیرا شاعر ترفند را در غزل اجرا نمی کند بلکه خود را موظـّف به توضیح آن می داند: «مصدر گرفت شعر» . همین موضوع است که از قدرت و اثر اینگونه ترفندها تا اندازه ی زیادی می کاهد. مثل یک فعل ِ من در آوردی که خودش را بصرفد از « بودن » مونا زنده دل در اینجا هم از ایهام و هم از مصدر جعلی با هم استفاده می شود. ما دو فعل «صرف کردن» (صرف افعال در صیغه های مختلف) و «صرفیدن» (به صرفه بودن چیزی یا کاری) داریم. در اینجا از اسم «صرف» + یدن شاعر مصدری جعلی می سازد که در معنای اول یعنی «صرف و نحو» جمله و کلمه قرار است نقش ایفا می کند. اما با توجه به یکسان شدن فعل ساخته شده با مصدر دوم (در معنای به صرفه بودن) آن معنی را هم به ذهن متبادر می کند. 3- افعال ترکیبی با فعل های کمکی: (البته ظاهرا تقسیم بندی «فعل کمکی» از تقسیم بندی های جدید حذف شده است اما ما برای طبقه بندی و بررسی بهتر از همین روش مرسوم استفاده می کنیم) با توجه به اینکه ساخت این نوع افعال معمولا با استفاده از فرمول: اسم + افعال کمکی ----> فعل مرکب جدید بسیار مرسوم بوده و متاسفانه گاهی مورد استفاده ی بیش از حد در غزل پست مدرن معاصر قرار گرفته است سعی می کنیم با اشاره ای کوتاه و بیان چند مثال خوب سریعتر از آن عبور کنیم: اين بطري ِ سقوط شده در ميان ِ آب الهام میزبان فعل «سقوط شدن» اجباری را در خود دارد که حسّ حضور دست بیگانه را در امر سقوط کردن به وضوح نشان می دهد. یعنی عمل به طور خودبخودی صورت نگرفته و کس دیگری (که در این شعر جبر خداوند می باشد) در آن دخالت داشته است. دقیقا همین استفاده را در همین معنا می توانیم در مصراع زیر ببینیم: که انتخاب شوم بین این... و این... این را!!! محمد حسینی مقدم که چه در اجرای ترفند و چه در محتوای بیت این موضوع جبر فلسفی دیده می شود. (یادمان باشد که در اینجا انتخاب شدن به صورت متعدی و در جایگاه «انتخاب کردن» نشسته است نه فعل لازم «انتخاب شدن») جالب اینکه در زمان مرگ پهلوان کشتی ایران «غلامرضا تختی» یکی از روزنامه ها چنین تیتری را زد: «تختی را خودکشی کردند!» پخش دادند همه باره لبم را در باد محمدرضا شالبافان در اینجا فعل «پخش دادن» جایگزین پخش کردن شده است. مطمئنا با توجه به کلماتی نظیر «لب»، «همه باره» ( نکته جالب، ایهام زیبای این کلمه و اروتیسم زیرپوستی آن است در اینجا «باره» جز معنی «دفعه» معنی ترکیبی خویش یعنی «دوست دارنده» را هم دارد نظیر کلماتی مثل «زن باره»، «امردباره» و... که با ترکیب آن با کلمه «همه» معنی فلسفی نیز به خویش می گیرد) و... به راحتی متوجه می شویم که شاعر با این تغییر در فعل در واقع می خواسته از معانی تحت اللفظی «کردن» و «دادن» استفاده کند و وارد مباحث روان شناختی فرویدی شود. ایده ای که با نظر به ادامه ی شعر کاملا تقویت می شود! ضمنا ترکیب « به باد دادن » نیز مدّ نظر شاعر بوده است. دور و بر ِ تمام تنم چشم می کنی محمد ارثی زاد در اینجا مانند مثالی که در قسمت مصادر جعلی از شعر مونا زنده دل نام بردیم استفاده از ایهام و کلمه سازی هم زمان انجام می پذیرد. یعنی از کلمه «چشم» + فعل کمکی «کردن» فعلی ساخته می شود که حال می توانیم آن را با افعالی نظیر « دیدن »، « نگاه کردن »، « نگریستن »، « زل زدن » و... مقایسه کنیم و تفاوت های جزئی آن در ضمیر ناخودآگاه مخاطب را بررسی کنیم. از طرفی دیگر با ایجاد مشابهت با ترکیب «چشم کردن» (در معنای «زخم چشم») آن محتوا را نیز به مخاطب خویش منتقل می کند. دیدیم که در مثال های بالا فعل مرکبی معمولا از قبل وجود داشت و ما با تغییر در فعل کمکی نظیر شد، کرد، داد و... فعل جدید را خلق می کردیم. اما مثال های دیگری وجود دارد که دارای تازگی و خلاقیت بیشتری ست زیرا معمولا از ترکیب یک فعل ساده و یک اسم ساخته می شود که انشالله در پست بعد به آن خواهیم پرداخت... ادامه دارد ---------------------------------------------- و این هم شعر... که به قول «رزا جمالی»: این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی!!! « زیر درخت گلابی! » 1 [ بساط سبزی ، توی حیاط ، زیر درخت ] 2 سُرور خانم... و چند تا زن ِ خوشبخت !! سُرور خانم و یك مشت حرف عُق دارش از عشق و عقد و عروسی و مجلس پاتخت سُرور خانم و بند دكلته ی سبزی كه گیر كرده به یك چیز ِ زنده ی ِ سرسخت بساط سبزی، توی حیاط دلگیر ِ ↓ سُرور خانم 3 - « می دونم آخرش میره یه عمر پاش بشینی ، تلف بشی ، بِپُكی یه هو بلن شی ببینی دلش یه جا گیره » سكوت معصومه در صدای چك چك ِ آب میان حوض دو چشم ِ به هیچ چی! خیره 4 بساط سبزی با لكـّه های مختصری كه پاك می شود آهسته توی مغز زری نفس نفس مردنْ زیر دمكشی نم دار فرار از خفگی ِ اتاق شش نفری خیال دووووور پریدن، سبك شدن از هر... زری و در شكمش باز چیز زنده تری! 5 بساط سبزی روی دو تا مجله ی مُد خطوط بسته ی دنیا كه تنگ تر می شد بهار و قرص جلوگیری از خودش - « تا كِی؟!» كنار گریه ی بی ربط ِ! قبل هر پریود كنار پنجره ی باز و عشق دزدكی اش بهار گم شده در نامه های زیر كمد 6 صدای باران كه می خورد به یك دیوار صدای گریه ی تو زیر گرمی ِ سشوار نمی توانی (در)رفتن از اتاقت را دلت / گرفته از این لحظه ها سراغت را سُرور خانم ِ پوكی میان دردِ سرت شبیه ماتی ِ تصویر های دور و برت دو لكـّه ی قرمز ، دستمال ِ ماتیكی خیال دووووووور شدن های بعد نزدیكی! و دست و پا زدن ِ بی خود ِ جنین ِ زری نمی شود بپری ، نه! نمی شود بپری ! گرفته پایت را دست های توی لجن ↓ گرفته / زندگی ات را بچسب و حرف نزن ! ............................................. 7 و قرمه سبزی مثل ِ همیشه جا افتاد ■■■ چراغ روشن شد ... بعد پرده ها افتاد!
|
